
پادشاهی قصد نوشیدن آب از جويباری داشت ، شاهينش به جام زد و آب بر روی زمين ريخت . پادشاه عصبانی شد و با شمشير به شاهين زد .پس از مرگِ شاهين ، پادشاه در مسير آب ، ماری بسيار سمّی دید که مُرده و آب را مسموم کرده بود .از كشتن شاهين بسيار متأثّر گشت ؛ مجسّمه ای طلایی از شاهين ساخت .بر یکی از بالهايش نوشتند :یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند ! روی بال ديگرش نوشتند :هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است ! برچسبها: دوست , شراب سُرخاب , علیرضا آذری , با برگ های شب , یحیا نجوا ...
ادامه مطلب
پادشاهی قصد نوشیدن آب از جويباری داشت ، شاهينش به جام زد و آب بر روی زمين ريخت . پادشاه عصبانی شد و با شمشير به شاهين زد .پس از مرگِ شاهين ، پادشاه در مسير آب ، ماری بسيار سمّی دید که مُرده و آب را مسموم کرده بود .از كشتن شاهين بسيار متأثّر گشت ؛ مجسّمه ای طلایی از شاهين ساخت .بر یکی از بالهايش نوشتند :یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند ! روی بال ديگرش نوشتند :هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است ! برچسبها: دوست , شراب سُرخاب , علیرضا آذری , با برگ های شب , یحیا نجوا ...
ادامه مطلب
[ به مهدیِ جان ــ اخوان ثالث : ابرکان آبی نیآوردند، باران مرده است؟ آن که می گفتند می خواند بهاران، مرده است؟ آن که می گفتند می خواند بهاران، مست مست از شما می پرسم آیا در زمستان مرده است؟ بس شنیدیم و شنیدید از کرامات بهار، ای دریغا فرودین در کنج زندان مرده است! رستم دستان نمی آید؟ خیالت سبز باد! ای برادر، رستم ما روی دستان مرده است! «ای عجب دلمان بنگرفت و نشد جانمان ملول»1 ــ ز این بهاری که اینچنین سر در گریبان مرده است؟ «ای بهار همچنآن تا جاودان در پیش روی»2 منگر اینسان بر من این برّ و بیابان مرده است! با چراغ اینگونه گرد شهر خاموشان ...
ادامه مطلب
در آن کنج کاروانسرايی بودم آن فلان گفت که به خانقاه نيايی ؟ گفتم من خود را مستحق خانقاه نمیبينم خانقاه جهت آن قوم کردهاند که ايشان را پروای حاصل کردن نباشد من آن نيستم ! گفتند به مدرسه نيايی ؟ گفتم من آن نيستم که بحث توانم کردن اگر تحتاللفظ فهم کنم آن را نشايد که بحث کنم و اگر به زبان خود بحث کنم بخندند و تکفير کنند من غريبم و غريب را کاروانسرا خوش است صحبت با ملحدان خوش است که بدانند من ملحدم ! مقالات شمس ـــ سماع کلمه ...
ادامه مطلب